تبلیغات
آزادگان استان بوشهر - خودم را در چند قدمی مرگ می دیدم

شارژ ایرانسل

فال حافظ

مقام معظم رهبری : آزادگان آبروی این ملت را حفظ کردند.
 

پنجشنبه 29 مرداد 1394
ن : آزاده بوشهری نظرات

خودم را در چند قدمی مرگ می دیدم



بصری

در بخش دهم خاطراتم به اینجا رسیدم که در زیر آتش شدید دشمن نمازی خواندیم که تا آن زمان نخوانده بودیم و حالا ادامه خاطرات :

خون زیادی از بدنم رفته بود . آفتاب تندی بر سر و صورتم می تابید . ضعف بر تمام وجودم چیره شده بود. دم به ساعت بیهوش می شدم و به هوش می آمدم . خودم  را  در  چند  قدمی  مرگ می دیدم . هر  چند  دقیقه یک بار شهادتینم را می خواندم .

یک بار که به هوش آمدم فکری به سرم زد . از برادر بغل دستی ام که بعدها فهمیدم نامش «هاشم شفیعی» است خواستم ساعتم را از دستم در آورد . در همان حال ماجرای خریدن ساعت در میدان آزادی تهران را هم برایش تعریف کردم . می خواستم ساعتم را برای یادبودی نزد خودش نگه دارد.

هاشم از نیروهای  تیپ  الغدیر  یزد  بود  ولی  تا آن زمان او را نمی شناختم . چهره ی معصوم او مرا به یاد «مجید مبارکی» (شهید) می انداخت. چند بار که تکرار کردم هاشم گفت : «چند ساعت دیگه دوام بیاری هوا تاریک می شه، شب که بشه نیروهای خودی می رسن و از محاصره درمون میارن، ....» .

باورم نمی شد تا یک ساعت دیگر زنده بمانم . کمی بعد دوباره گفتم : «ببین اخوی، خواهش می کنم این ساعت را از دست من در بیار، می خواهم هر وقت نگاش کردی به یادم بیفتی ». با اصرار من «هاشم» پذیرفت و ساعت مرا از دستم در آورد . (ان شاءالله ادامه دارد)

راوی : آزاده سید محمد علی بصری




می توانید دیدگاه خود را بنویسید
 
لبخندناراحتچشمک
نیشخندبغلسوال
قلبخجالتزبان
ماچتعجبعصبانی
عینکشیطانگریه
خندهقهقههخداحافظ
سبزقهرهورا
دستگلتفکر
نظرات پس از تایید نشان داده خواهند شد.